غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

اولین معلم

به نام خدای خوبم بی مقدمه... همیشه اولین ها برای من یه جوایی خاص بودن... مخصوصا اولین معلمم... هنوز هم بعد 20 و اندی سال از گذشت اون دوره... هنوز هم گاهی که معلم کلاس اولم و میبینم حس خاص اون دوره برام زنده میشه.. صدای خشن و نگاه مهربون آقا کیومرث هنوز هم برام حس شیرین کودکی هام و زنده میکنه این اولین ها بعد از دنیا اومدن غزل جونم دوباره جوون گرفته... از لحظه دنیا اومدنش... تا الان اولین هاش رو ثبت کردم... اولین عکس تو کلینیک.. تنها چند دقیقه بعد از دنیا اومدن غزلک برام خیلی مقدسه همچنین اولین لحظه شیر خوردنش... اولین لبخند... اولین روز غذا خوردن... اولین لحظه ایستادن... و و و و .... زمان چه زود گذشت خدایا.....
13 اسفند 1396

بهمن ماه 96

به خدای خوبم اومدم از بهمن ماهی که گذشت برا غزلم عکس و یادگاری بزارم خرگوشک مامان گاهی عصرها برای خوراکی های عصرانه... سبد به دست میره مغازه خرید... خوب خانم خرگوشه خرید هاشو کرده و برگشته خونه... حالا هم که وقت خوردن خوراکی های خوشمزه است اینم از برف یک روزه در بهمن ماه امسال برف هاش خیلی جوون دار نبود که بشه آدم برفی درست کرد ولی یه کوچولو برف بازی کردیم و خوش گذروندیم... ️ ...
13 اسفند 1396

دی ماه 96

به نام خدای خوبم خاطرات دی ماه 96 با غزل جونم رو براش اینجا به یادگار ثبت میکنم عروس های مورد علاقه دتری رو براش به یادگار میزارم اینجا غزل جونم خیلی اینا رو دوست داره برا هر کدومشون اسم گذاشته باهاشون معلم بازی میکنه بهشون درس میده میخوابونه اون روز از شب قبل اینا رو اینجا رومبل ردیف گذاشته براشون کتاب خونده فردا موقع رفتن به مدرسه کلییی سفارش کرده مامانی به اینا دست نزنیااااااا جابجا نکنیااااا منم گفتم چشممممم و این صحنه شکار دوربینم شده کار با بسته خلاقیت.. مربوط به فعالیت های مدرسه... ...
13 اسفند 1396

غزلک در کانال های تلگرام

سلااام به روی ماه دخترکم امروز از غزلک و کانال های تلگرامی بگم براش انواع فعالیت ها ی دخترک و عکس و فیلم میگیرم و به کانال های مربوطه میفرستم تا عکس دخترکم جهانی بشه چند نمونه از این کانال ها و عکس ها رو میفرستم اینجا برای یادگاری البته خیلی بیستر بود ولی فعلا این چند تا در دسترسم بودن دخترک نازم عااشقتم این عکس ها بماند برایت به یادگار ️ ️ ️ ️ خدایا شکرت ...
3 دی 1396

عروسکها

سلام سلام به روی ماه دخترک یه عکس و یه یادگاری اینجا برا دخترکم میزارم برای وقتی بزرررگ شده و خااانوم شده ببینه و کیف کنه از دیروز فسقلی ما عروسک هاش و ردییییف روی مبل گذاشته و کلی سفارش کرده دستشون نزنم امروز صبح وقت رفتن به مدرسه هم... مامانی دستشون نزنیااااا ردیفشون نکنیاااااا منم گفتم بااشه چششممم دست نمیزنم تا برگردی الهیییی من به قرربوون دل کوچووولوت برم عزیز دلمیییی اینم عکس از عروسک های ردیف شده هرر رووز صبح قبل رفتن به مدرسه بابایی بیدار میکنه و ازش خداحافظی میکنه واای تو لحظه خداحافظی شون چه لاااوی میترکونن برا هم عااشق این لحظهای پر از عشق و آرامش خونمون هستم خدا...
27 آذر 1396

روزمرگی های مدرسه

سلاام سلااام دخترکم امروز 4 سال و 5 ماه و 16 روزشه فدااش بشممم دیگه کااملا با مدرسه اخت شده و دوستش داره کلاس رباتیک و کلاس زبان انگلیسی هم که به آپشن های مدرسه اضافه شده رو هم خیلی دوست داره کتاب خریدن های ماهیانه که از بدو تولد دخترک انجام میدادیم همچنان ادامه داره هر چند وقت یک بار بعد از کلاس زبان میریم کتاب فروشی نزدیک کلاس و اونجا برا خودش کتاب انتخاب میکنه صحنه خیلی جالب و زیباییه روی صندلی می ایسته تا قدش به قفسه برسه حتما دفعه بعد عکس میگیرم.. مدرسه اش طرح اهدا کتاب گذاشته حالا باید برا مدرسه اش هم کتاب انتخاب کنیم عکس های پایین غزلکم و کتاب های اهدایی و کار با پکیج خلاقیت از کلاس رباتی...
20 آذر 1396

آبان ماه به روایت تصویر

زیلینگ زیلینگ زیلینگ ما اومدیییییم با عکس های ماه آبان سال 96 بدون مقدمه چینی بریم سراغ عکس ها دخترکم کتاب هدیه داده به مدرسه دخترکم مریض شده بود برای اولین بار سرم وصل کرد... و باز هم مثل همیشه خیلی صبور بود و یه کوچولو فقط گریه کرد این عکس ها هم که کاملا گویا هستن قرتی بازی های قبل از حمام.. روغن بادام تلخ به موها خوشکل نانازیه کی بودی توووو ️ ️ ️ خداروشکررر ماه آبان امسال به خوبی و خوشی گذشت... غزل جووونم به داشتنت افتخااار میکنیم...
19 آذر 1396

مهر ماه 96

سلام به روی ماه غزلکم امروز دخترم 4 سال و 3 ماه 28 روزش شده و الان که این مطلب و براش مینویسم دِتری ام مدرسه هست ️ دختر قشنگم از اخرین باری که برات نوشتم یک ماه میگذره از اولین روز پیش دبستانی رفتنت برات نوشتم چه زود یک ماه گذشت ️ تو این یک ماه شما خیلی خیلی دختر خوبی بودی شبها به موقع میخوابی صبح خیلی راحتتر بیدار میشی کارهاتو انجام میدیم با هم لباس فرم میپوشی و منتظر سرویس میمونی قربونت برم که همیشه دختر صبور و بِسازی بودی و هستی برامون خداروشکر خانم معلم مهربونت ) خانم ورشویی عزیز( رو خیلی دوست داری کلاست و دوستهات و هم همینطور تو این یک ماه روال زندگی ما اینجور گذشته که شما صبحا مدرسه میری منم بعد رفتن شما به کا...
2 آبان 1396

اول مهر 96

امروز اول مهر ماه سال 96 یک روز خاص برای ما بود روز رفتن به پیش دبستانی غزلکم حس عجیبی از شب قبلش تو خونه بود همه ما یه جورایی استرس مخفیانه در خودمون داشتیم از بابایی که نزدیک اذان صبح تو خواب از مدرسه غزلی ازم میپرسید از غزلی که ساعت 5 صبح از خواب بیدار شد و گفت مامانی پاشو بریم مدرسه دیر شد منم که دیگه از خودم نگم فکر نکنم کل شب دو ساعت هم خوابیده باشم خلاصه بالاخره صبح شد و ما راهی مدرسه شدیم بابایی به خاطر کارش نتونست همراهیمون کنه ولی دقیقه به دقیقه به صورت آنلاین ازم گزارش میخواست و هی میگفت عکس بفرست ببینم چی کار میکنه دخترم بر خلاف تصورم خیلی رااااحت پذیرفتی و من با خیااال رااحت ...
1 مهر 1396