غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

بوی تولد می آید...

به نام خدای مهربونم اروز که این مطلب و برای فسقلی ام مینویسم سومین روز از ماه مبارک رمضون هست و دخترم امروز 1 سال و11 ماه و 26 روزش شده دیگه کم کم بوی تولد به مشاممون میرسه واااای خدای من چه زود گذشت... انگار همین دیروز بود که همین جا داشتم از تولد یک سالگیش مینوشتم و حالا داریم به تولد دوساگی فسقلمون نزدیک میشیم امسال هم طبق قرارمون با بابایی قراره به جای تولد آنچنانی یه مهمونی مختصر بگیریم و در عوضش با هم سه تایی بریم آتلیه و عکس های خوشکل بندازیم تا برامون یادگاری بمونه از این روزهای غزلی هم بگم که خیلی خیلی زیااااااااااد شیطون و پر انرژی و شیرین زبون شده تقریبا هر کلم...
30 خرداد 1394

اردیبهشت ماه با غزل خانمی...

به نام خدا امروز آخرین روز از بیست و دومین ماهگی فسقل خانمی ماست   دخترک قشنگم امروز 1 سال و 10ماه و30 روزته الان هم که خوابی و من اومدم برات خاطرات این روزهاتو بنویسم تو این ماه دخترکم خیلی چیزها یاد گرفتی صدای حیونها رو برامون میگی کلاغخ میگه؟ خا خا ببعیی میگه بَ بَ دمبه داری ؟ نَ نَ پس چرا میگی بَ بَ هاپو میگه ؟ هوپ هوپ گاوه میگه ؟ مااااااا گنجشکه میگه ؟ جی جی جی جی خروسه میگه؟ خوخوخوخو گربه میگه ؟ مو مو مو غزل جیگرِ؟؟؟ ماما عسلِ؟؟ ماما این ها سوال و جواب های روتین ما با شما در ط...
3 خرداد 1394
1