غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

زبان انگلیسی و غزلی

به نام خدای مهربونم در این پست میخوام یه شرحی از زبان یاد گرفتن غزلی بنویسم دخترک از وقتی 6 ماهش بود براش زبان انگلیسی رو برنامه ریزی کردم روزی یک ساعت براش کلیپ های انگلیسی میزاشتم کارتون های به زبان اصلی براش جمع آوری کردم نوشته ها و حروف انگلیسی رو جلوی چشمش گذاشتم تا گوشش و چشمش به این زبان آشنا بشه خیلی نرم و نَرمَک پیش رفتم هیچ عجله و رقابتی در کار نبود برامون عین سرگرمی بود البته با هدف... و امروز که دخترم 3 سال و 10 ماهشه افتخار میکنم بهش که بدون کلاس رفتن و با صبوری و اشتیاق کلی انگلیسی بلده خداروشکر میکنم تلاشم نتیجه داده همه رنگ ها ...
19 ارديبهشت 1396

چون که تو جانِ منی...

به نام خدای خوبم من دیگر باز در این شهر دلم... قصه از عشق تو خواهم نوشت... عشق را خاطره را هستی را... همه عنوان به تو خواهم داد... زندگی را که نفس در نفس هست... همه در پای تو من میریزم... تا که تو جانم بدهی... چون که تو جانِ منی... چون که تو جان منی... خدایا شکر... اردیبهشت 96 ...
19 ارديبهشت 1396

نشان عاشقی

به نام خدای مهربونم اینم از نشان عاشقی از طرف مادر وقتی غزل خواب بود بدون هیچ شرح دیگری همیشه در آرامش باشی عزیز دلم خدایا شکر ...
19 ارديبهشت 1396

یه روز خوب فروردینی

به نام خدای خوبم امروز غزل جونم 3 سال و 10 ماه و 15 روزشه خاطره این پست برای روزهای خوب فروردینِ یه گردش خوب با خانواده خوبِ آقای عمویی با آقا عرفان و آقا ابوالفضل و مامانِ  گلش رفتیم به سوله ی خیار خیلی با صفا و خوب بود کلی عکس های خوشکل انداختیم شام هم مهمون این خانواده دوست داشتنی بودیم خیلی بهمون خوش گذشت این عکس های خوشکل بماند به یادگار از اون روز شیرین همیشه شاد باشید و بخندید عزیزانم خدایا تو را سپاس     ...
19 ارديبهشت 1396

مادر و دختری

به نام خدای خوبم غزلکم وقتی تو اینگونه کودکانه در آغوشم میگیری چشم هایم را میبندم و یه توک پا به دیدن خدا میروم ناغافل صورتش را میبوسم و آرام در گوشش میگویم... چه خووب حواست نبود و این فرشته را روی زمین  برای من گذاشتی فرشته ای که آمد در کنار این همه مشکلات باعث آرامش من و پدرش باشه وجود این فرشته انگیزه زنده موندن و زندگی کردن ماست... خدایا از این فرشته های آسمانی نصیب همه عزیزانی کن که آرزوش رو دارن دامنشون از وجود این فرشته های معصوم سبز بشه که مثل ما از لحظه لحظه بودنش لذت ببرن خدایا شکرت بابت...
18 ارديبهشت 1396

غزلی در عروسی پسر دایی مامانی

به نام خدای خوبم 6/ اردیبهشت/ 96 عروسی پسرِ دایی عباس ,علی آقای گل و زهرا جون یه شب فوق العاده برامون بوود خیلی بهمون خوش گذشت با آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برای همه زوج های عزیز چند تا عروسی دیگه هم در پیش داریم هوووررراااااااا غزلی و پانیذ جون با خانم بزرگ عزیز ...
17 ارديبهشت 1396

گردش یک روز شیرین

به نام خدای خوبم امروز دخترکم 3 سال و 10 ماه و 13 روزشه این یه عکس از روز 24 فروردین 96 هست که با یار کودکی غزلی ضحا جون رفته بودیم پارک از بس بازی کردن هلاک شدن شب هم رفتیم خونه ضحا جون  کلی خوش گذشت بهمون همیشه شاد باشین عزیزان خدایا تورا سپاس   ...
17 ارديبهشت 1396
1