غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

2/خرداد/96

تو گل سرخ من تو گل یاسمنی تو چنان شبنم پاک سحری؟ نه تو از آن پاک تری تو بهاری؟ نه بهاران از توست از تو میگیرد وام هر بهار اینهمه زیبایی را هوس باغ و بهارانم نیست ای بهین باغ و بهارانم تو... خدایا تو را سپاس   ...
7 خرداد 1396

همینجوری دل نوشته

به نام خدای خوبم امروز دخترکم 3 سال 11 ماه و 3 روزشه بوی تولد و 4 سالگی به مشام میرسه  دقیقا بزرگ شدن دخترم و با تمام وجودم دارم حس میکنم و میبینم چه خااانم شده چه حرف گوش کن شده و چه قشنگگ شرایط و درک میکنه و باهاش سازگار میشه خدایا از تهِ دلم شکرت میکنم غزلی عزیزم مخاطب اصلی این وبلاگ یا آلبوم دیجیتالی که از این طریق برات درست کردم خودِ خودتی برای بعدهااا که چه من باشم و چه نباشم بیای اینجا و از روزهای کودکی ات بخونی هر چند بازم تنبلی میکنم و ریز ریز این دوران شیرین رو برات نمی نویسم از حرف زدنهای شیرینت از تلفن صحبت کرد...
7 خرداد 1396

کتابهای غزلی

به نام خدای خوبم امروز اول خرداد ماه هست و دخترکم  3 سال و 10 ماه و 28 روزش شده نرم نرمک به تولد 4 سالگی نزدیک میشیم  تو این پست از کتاب های غزلک براش به یادگار مینوسم از نوزادیِ دخترک انتخاب کتاب هاش برام وسواس خاصی داشت همش تو انتخابشون دنبال یه نکته تربیتی و آموزشی میگشتم تا کتاب های داستان و ... درست یا غلطش رو از نظر روانشناسی نمیدونم ولی غزلم با این کتاب ها و شخصیت هاشون خیلی ارتباط خوبی پیدا کرده و تو هر رفتاری میتونم از یکی از این شخصیت ها براش مثال بزنم و رفتار غلطش رو تصحیح کنم مخصوصا با شخصیت دوست داشتنی می می نی نوشته های خیلی...
1 خرداد 1396
1