غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

این روز های غزل خانمی در هفت ماهگی

امروز میخوام از این روزهای غزلکم بگم... امروز که دارم این مطلب و میذارم دختر گلم رفته تو هشت ماه... دخترکم خیلی پیشرفت کرده... حرف زدنش خیلی بهتر شده!!! وقتی بیدار میشه شروع میکنه به حرف زدن و براش هم فرقی نداره صبح خیلی زوده یا نصفه شب!!! و اگه محلش نذاریم و باهاش بازی نکنیم کار به جیغ و فریاد میکشه!!! دیگه این روزها بابایی ساعتشو برا بیدار شدن کوک نمیکنه آخه غزل خانمی صبح ساعت 7 خودش بیدار میشه و مارو هم بیدار میکنه!!!! این روزها دخترم تقلا میکنه که چهار دست و پا راه بره ولی هنوز موفق نشده... ولی روروک سواریش عالیه در حد مسابقات رالی!!!! دیگه از دستش گلدون ها و میز عکس ها و میز عسلی ها در امان نیستن...
5 بهمن 1392

شباهت...

یه روز که تو آلبوم های قدیمی سرک میکشیدم یه عکس جالب دیدم عکس بچگی های دایجون ایمان.... یه شباهت جالب با این روزهای غزل خانمی داره... دلم نیومد تو وب دخملی نذارمش... گذاشتمش اینجا تا براش به یادگار بمونه... اینم از عکس ها...   نظر شما چیه؟؟؟؟    شبیه نیستن؟؟؟ ...
29 دی 1392

بافتنی مامانی برای غزلک

اینم یه بافتنی دیگه از مامانی برای غزلک خوشکلم... دخملی گلم امیدوارم وقتی بزرگ شدی هم از اینها خوشت بیاد و دوستشون داشته باشی... نه تنها بافتنی بلکه هر کاری که برات میکنم همش با عشق و علاقه... با چنان شوری به کارهات میرسم که گاهی اوقات خودم هم از خودم در عجبم.... آرزوی من برای تو فقط و فقط سلامتی و شادابی تو زندگیه... تو که همیشه سالم وشاد باشی انگار من به همه آرزوهام رسیدم.... غزلک مامان تا همیشه دوستت دارم... خوب دیگه بریم سراغ بافتنی ها...   وااااااااای صاحبش اومد!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...
21 دی 1392

لبخند تو شیرین است...

لبخند تورا دیدم لبخند تو شیرین است لبخند تو فواره عشق است انگار پس تو لبخند بزن لبخند تو هدیه ایست از زیبایی لبخند تو میوه ایست از باغ بهشت لبخند تو بارانیست بر کویر تنهایی لبخند تو آن تیر است از کمان جادویی لبخند تورا دیدم لبخند تو شیرین است ... . . .     این عکسهای خیلی نازو بنفشه جون زحمت کشید و از غزل خانمی انداخته دست گلش درد نکنه   ...
18 دی 1392
1