غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 5 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

مرحله ترکِ شیرِ مادر...

به نام خدا... امروز که این و می نویسم غزلی من داره آخرین روزهای نوزده ماهگیشو میگذرونه تو این ماه فسقلِ ما یکی از مراحل سخت زندگی شو پشت سر گذاشت اونم با چه صبوری و موفقیتی... مرحله ترکِ شیرِ مادر از روز 20 بهمن تصمیم گرفتم که شیر رو از فسقلی بگیرم و قدم اول  و نهایی ,زدن تلخک به سینه بود غزلی به محض زدنِ میکِ اول عقب نشینی کرد و نخورد... دوباره بعد از چند ساعت خواست شیر بخوره که بازم همون صحنه تکرار شد و بالاخره دیگه سمت شیر نیومد... روزها که همش مشغول بازی و دیدن تلویزیون و کار با تبلت بود و بی خیال و آروم بود ولی از شبهاش هم بگم که بیقراری هاش تا دو سه شب ا...
3 اسفند 1393

بازی با غزلی (2)

به نام خدا امروز که این مطلب و میذارم دخملی ام 1 سال و 7 ماه و 3 روزشه غزلکم سه روزِ که وارد نوزدهمین ماه زندگیش شده و اما بریم سراغ بازی... هوش چین حیوانات که معرف حضور همه هست این بازی رو ماه قبل برا فسقل خریدم و برخلاف انتظارم فسقل خانم خیلی خیلی زود اونو یاد گرفت و الان حرفه ایی شده منم دیدم که حسابی این بازی رو دوست داره از فرصت استفاده کردم و یه بازی شبیه همین براش ساختم تطابق رنگ ها... با گلدون ها یی که برا کاکتوس هام گرفته بودم شروع کردم هر رنگ گلدن  با زیر گلدونیش باهم... و بعد سراغ حلقه هوش رفتیم و یه جور دیگه ...
7 بهمن 1393
1703 12 22 ادامه مطلب

بازم دریا و ساحل و غزل جون...

به نام خدا امروز جمعه 19 دی ماه  و الان ساعت 3 بعد از ظهر هست و غزلی طبق عادت هر روزش الان خوابه... امروز دخترم  1 سال و 6 ماه و 15 روزشه... چهارشنبه رفته بودیم که واکسن 18 ماهگی غزلی رو بزنیم که نشد هوا اون روز خیلی خیلی خوب بود یه هوای بهاری شده بود... ما هم که فرصت طلب رفتیم کنار دریا به غزلی خیلی خوش گذشته بود همش میخواست بره تو آب ولی هوا اینقد گرم نبود که بتونم به آب دریا بزنمش  . تو ساحل یه قایق برای ماهیگیری بود که شد اسباب ِ بازی و عکس گرفتِ ما چند تا عکس از اون روز قشنگ میذارم برای یادگاری... غزلک شیطون که خ...
19 دی 1393
1801 13 25 ادامه مطلب
1