تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | 8:43 | نویسنده : مامانی غزل جون
به نام خدا...

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ

پروردگارا! به من از صالحان ( فرزندان صالح) ببخش    (صافات/100)

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّكَ سَمِیعُالدُّعَاءِ

خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!
(آل عمران/38)
هنگامی که درهای بهشت در سحر گاه یک روز تابستانی
باز شده بودند
و انوار الهی از آنجا بیرون می تابیدند

فرشته ای یک تکه از نور آسمانی را به ما بخشید
واینجا محلی برای ثبت قشنگترین لحظات زندگی اوست

تا در بزرگی یاد آور خاطرات شیرین کودکی اش باشد



کودکانه هایت برایت ماندنی باد عزیزم
از طرف مامانی و بابایی

متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

 متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 10:30 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبی ها

دختر که داشته باشی...

باید یه اتاق پر از دخترونه های منگول و جینگول هم داشته باشی واسه دلخوشیش...

یه کمد پر از لباسهای آبی و صورتی و لیمویی براش درست کنی...

یه کشو پر از روسری و شال های رنگی رنگی...

یه کشو پر از گیره موها و کیلیپس و سنجاق سرای جینگول...

یه جعبه پر از ساعت های رنگی بند پارچه ای و بند چرمی...

دستبند های منگول رنگی...

گردنبندهای پروانه ایی آبرنگی...

یه ردیف پر از کفش های رنگی رنگی نگین دار و بی نگین ...

دختر که داشته باشی باید دلتو بزرگ کنی واسه دغدغه های بزرگ و کوچیک زندگیش...

واسه حرف گوش نکردنها و کله شقی هاش...

دختر که داشته باشی باید کلی صبور باشی و رنج بکشی تا لذت حضورش و

خوشبختی و شکفتن شو ببری...

دختر که داشته باشی تنها و بی کس نیستی...

یه وقت هایی میشن خودت...

وقتی کوچولو بودی...

پر از آرزو های دور و دراز...

یه وقت هایی میشن مادرت...

با یه بغل آرامش...

میشن خواهرت...

با کلی هم دلی و فکر های بزرگ...

میشن رفیق ... یاورت...دوستت...

خلاصه اینکه دختر داشتن خیلی خوبه...

خداوند دختر سالم و صالح و عاقل و عاشق و

پسر سالم و صالح و عاقل و عاشق

روزیِ همه بکنه انشالله...

روز همه دختر ها مبارک...

همچنین یه تبریک ویژه به غزل جونم و دوست خوبش ضحا جوون...

انشااله همیشه شااادِ شاااد و خوشبخت باشین عزیزانم...

دوستی تون پایدار...

دوستتون دارم خیلی زیاد...

خدایا شکرت بخاطر همه خوبیهات





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | 20:25 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام  خدای مهربونم

اول از همه چی قبل از شروع خاطره نویسی شکر خدا رو به جا میارم

خدارو سپاس از ته ته ته دلم

که هستم و سه سالگی دخترمو جشن میگیرم

خدایا با تمام وجودم شکرت میکنم

امروز روز میلاد عزیزترینمه و من خیلی خیلی خوشحالم

امروز برام بهترین روز زندگیمه در کنار غزل جونم  و همسر عزیزم شادِ شاد و خوشبختم

دختری ام  خیلی شیرین زبون شده و ما باهاش حسابی کیف میکنیم

امسال تولد دخملی مصادف شده به شبِ 19 ماه مبارک رمضان و ما به احترام این  روزها و شب ها هیچ جشنی نگرفتیم و حتی کیک و شمع هم فوت نکردیم

انشالله همه این چیزها بمونه برای بعد از ماه مبارک 

انشالله یه جشن خووب و حسابی برای دخترم به یادگار میذاریم

عکس هاش  حتما اینجا به نمایش گذاشته میشهچشمکچشمک

فعلا یه عکس از اولین ساعت های ورودش به دنیای ما رو میذارم

دیدن این عکس برام خیلی لذت بخشه و عاشقشم

ده دقیقه بعد از به دنیا اومدنشآرامآرام

همیشه شاد و خندون و سالم باشی عزیزم

مامانی و بابایی عاشقت هستن و تا همیشه دوستت دارن

خدایا تورا سپاس





[موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 خرداد 1395 | 13:17 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

سلام به روی ماه دتری عزیزم

امروز غزلم 2 سال و 11 ماه و 11 روزش شده

غزل مامانی خیلی شیرین زبونی عزیزم

کمتر از یک ماه دیگه به تولدت مونده و عزیزکم حسابی فهمیده و خانم شدی

فداات بشه مامان که عاشقانه دوست دارم

باورم نمیشه روزهای سه سالگیت در حال تموم شدنه

دعای خیر من همیشه و همیشه پشت سرته

سالم و شاد باشی عزیزم

من و بابایی دوستت داریم تا همیشهمحبتمحبتمحبت

چند تا عکس  از این روزهای قشنگ میزارم برات به یادگار

بریم سراغ عکس های عروسی عمه پاییزه

(تاریخ عروسی 15 اردیبهشت )

این جا دخترم موهاشو سشوار کشیده منتطره تا شینیون بشهچشمک

خوووب اینم از مدل موی پاپیونی دخترم که شینیون شده

شب عروسی هم که همش یا مشغول خوردنی یا دویدن

آخرش نتونستم یه عکس درست و حسابی از دتری بگیرم

دخترک قرتی من هرجا میخوای بری و حاضر میشی ژست میگیری میگی مامانی عکس بگیرخندونک

و آآآآمممممااااااا

در تاریخ 25 اردیبهشت ماه با مامانی رفتیم آرایشگاه بنفشه جون و موهاتو کوتاه کردیم

دیگه از موهای پرپشت و بلند خسته و کلافه شده بودی

و حاااللاااااا غزلی با موهای کوتاهعینک

بریم سراغ عکس های دیگه

صندلی که عاشقشی  و همیشه میپوشی یا اگه نپوشیی همش کنارتهخندونک

فدای پاهای خوشکلت بشم محبت

اینم دستهای از حمام برگشته

دستهات و نشونم دادی میگی دست هام چین خوردهخندونک

این عکس تو راه برگشت از پارکه  که از این چراغ های نورانی خوشت اومده بود و زودی ژست گرفتیخندونک

عکس یادگاری با پازل ها و یار غارت آقا خرسی و کیتی خانمخندونک

عکس های تو راه پلهچشمکچشمک

اینا هم عکس های خوشکل خانمم با پانیذ جونی تاریخ 7 خرداد ماه

الهی من به قربون خندهاتون برم

انشالله همیشه مثل این عکس از ته ته دلتون بخندین

ممنونم خدای خوبم

ممنونم

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 7 ارديبهشت 1395 | 11:30 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

این روزهایِ اردیبهشتِ امسال ما مشغول تدارکات برای عروسی عمه فاطمه هستیم

دخملک ما هم خیلی هوای مارو داشت خیلی خوب و صبور بود

وقتی با ما میومد صبوری میکرد و اذیتمون نمیکرد تا ما به خرید و کاهامون برسیم

دوستت دارم عزیزممممممم

این عکس هم برای دیشبه که تازه از حمام اومده بود میگه مامانی عکس بگیرخندونک

اینقد که ازش عکس انداختم دخترم شرطی شدهخندونکخندونک

عااااشگتم وردِ زبون این روزهای دخترمهخنده

این روزها با عاشقانه های دخترم به عرش اعلا میرسم

وقتی با عشق کودکانه اش منو میبوسه  و میگه عاشگتم

 تمام وجودم از عشقش پر میشه و اون لحظه برام شیرین ترین لحظه زندگیمه

منم عاشگتم عزیز دلمممممحبت

 خدایا همه بچه هارو زیر سایه خودت سالم و شاد نگه دار

شکر به درگاهت

 





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 3 ارديبهشت 1395 | 9:39 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

ما اومدیم با عکس هایی از دریا و سبزه زار

در اولین روز از اردیبهشتِ زیبا و خوش عطر و بو...

ژست گرفت های خاص قرتی خانمخندونک

این دخمل شیطون بلای ما اصلا یه جا بند نمیشد همش میرفت سمت دریا 

ما هم همش در حال مواظبت که فسقل خانم کار دستمون نده 

برا همین عکس زیادی از دریا ازش ندارم در عوضش همش درحال دویدن و کیف کردن بودیم

اینم چند تا عکس خوشکل از همون روز...

قربون خند های دخترکم بشم من

همیشه شاد باشی عزیزممم

خدایا تورا سپاس

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 30 فروردين 1395 | 10:11 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

سلاام سلاام ما اومدیم با تاخیر بی سابقه در وبلاگ نویسی برای فسقلم

از بهمن ماه تا امروز به وبلاگ سر نزده بودم

عذاب وجدان گرفتم

از امروز دیگه تاخیری در کار نیست به امید خدا دیگه مرتب از خاطرات فسقلم مینویسم

امروز تو این پست فعلا به روایت تصویر خاطراتشو میگم انشالله از روزهای بعد براش مفصل مینویسم

بریم سراغ عکس ها

 

این  عکس مربوط به خونه باغ یکی از آشناهاست که اواخر اسفند ماه اونجا رفتیم

 

این عکس های خوشکل برای شبی که با دوستهای خوبمون رفتیم بیرون و سفره سرای سنتی 

خیلی خوش گذشته بود 

قرتی خانم ما آماده شده بریم دَدَر...خندونکخندونک

 

این عکس برای آخرین ساعات سال 94 هست که مشغول چیدن سفره هفت سین بودم و بازم این قرتی خانم همش ژست میگرفت و میگفت مامانی ازم عکس بگیرخندونکخندونک

اینجا ایام عیده لباس پوشیده آماده رفتن به عید دیدنی

دیده هرکی میاد خونمون میره کنار هفت سین عکس میندازه  فسقلمون فکر کرده چه خبره اینجا

دَم به ساعت میرفت مینشست کنار سفره که عکس بندازین ازمخندونکخندونک

 بازم روزهای بهاری از راه رسیدن و دست به دوربین ما هم زیاد شده

تند تند میریم تو فضای سبز و عکس میگیریم

این قرتی خانم هم ژست گرفتن بلد شدهخندونکخندونک

عاشق این عکس و ژست هاش شدم قربون خنده ها و دندون خرگوشی و چشم هاش برم من

ولی بابای از این عکس ها خوشش نیومده

دیده دارم وبلاگ آپ میکنم سفارش کرده از این عکسها نزارم

ولی من یواشکی گذاشتمشونخندونکچشمکچشمک

و اممما اینم از جدید ترین عکس که دیشب خونه مادر جون از فسقلمون انداختم در حال نماز خوندنخندونک

قربونت برم دختر گلم

من و بابایی تا همیشه دوستت داریم

 

خدایا شکرت





[موضوع : ]
تاريخ : جمعه 16 بهمن 1394 | 11:11 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدا

امروز از شیرین کاری های دخترک 2 سال و 7 ماه و 12 روزه ام براش بگم

 

واااای چه خوشکله...

این تکیه کلام دخترکمه وقتی یه لباس جدید میبینه

یا وقتی وارد فروشگاه لباس میشیم به لباس های روی رگال دست میزنه و با ناااز میگه وااااای چه خوشکله

وااای تو این لحظه  وقتی همه رو برمیگردونن نیگاش میکن صحنه خنده داری میشه

جالبه که دوست داره به همه رگال ها سر بزنه و جنس لباس هارو امتحان کنهخندونکخندونک

دوستت ندالم...خندونک

جدیدا وقتی دعواش میکنم درجا میگه مامانی دوستت ندالم

من...تعجب

بعد چند دقیقه اگه بتونم خودمو کنترل کنم و از حرفش نخندم و اخم داشته باشم میاد

 صداشو نااازک میکنه و کلمات و میکشه ومیگه مااامااانییی جووون مااامااانییی

جووون مااامااانییی جووون 

اینقد میگه تا تحویلش بگیرمخندونکخندونک

تازه یاد گرفته گزارش هم میده به باباش

باباش که میاد خونه  میگه مامانی تفا (دعوا) کردشاکی

یه وقت هایی هم که سرش داد میکشم  سریع میاد طرفم میگه بوس بوس آرام تا یه بوسه ی لب نگیره ول بکن نیستخندونکخندونک

کی بود...خندونکخندونک

هر بار که تلفن بابایی زنگ میخوره به محض تموم شدن مکالمه میپرسه کی بود؟؟!!  کی بود؟؟!!

بابایی بهم میگه تو یادش دادی از بس میپرسی ازمخندونک

منعینکعینک

غزلراضیراضی

باباییتعجبتعجب

اِ واااااااا....

اِ واااا گفتن هاش معروف شده خندونک تازه یاد گرفته به موقع و بعد از حرکت های تعجب آمیز (از نظر خودش) زودی میگه اِوااااااخنده

 

وخیلی ازحرکات شیرین که الان یادم نیست و بعد برای دخترکم  همینجا مینویسم

 

دخترک شیرینم با شیرین زبونی ها و شیرین کاریهاش کلی بهمون انرژی مثبت میده

بغلبغلبغل

چند تا عکس از دی ماه و اوایل بهمن ما میزارم

 

این روزهامون  رو با دلبری های خانم کوچولوی خونمون سر میکنیم

به امید شادی و سلامت همه کوچولوها

ذکر همیشگی من برای خدای خوبم

 

الحمدالله  الحمدالله  الحمدالله

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 30 آذر 1394 | 17:22 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

سلام

مامان تنبل غزل جونی اومدهخندونک

خیلی تو خاطره نویس برای فسقلم تنبل شدم انشالله از این دفعه به بعد دیگه قووول میدم خوب و منظم بنویسم برای فسقل جووونم

امروز 30 آذر ماه هست و امشب شب یلداست

غزلی من  2 سال و 5 ماه و 26 روزشه

هر روز شیرین تر و خوشمزه تر میشه

انشالله از شیرین کاری هاش تو پست مخصوصی مینویسم

بریم سراغ عکس های این ماه از غزلکم

بازم پارک و تاب بازی و سرسره و کلی کیف کردن واسه عزیزکم

اینم چند تا عکس از این ماه

این ماه هم با همه خوبی و بدی هاش تموم شده  و فردا وارد زمستون میشیم

امیدوارم همه بچه ها سالم و خندون باشن

خدا جوونم دوستت دارم 

ما رو در پناه خودت نگه دار





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 آبان 1394 | 9:24 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

سلااااام سلاااام صد تاااا سلااام

ما اومدیمآرامآرامآرام

امروز دخترکم 2 سال و 4 ماه و 14 روزش شدهمحبتمحبتمحبت

شیطووووووووووووون

بازیگوووووش

کنجکاااااااااو

حسابی هم برامون دلبری میکه

بریم سراغ یه خاطره جالب از این فسقل شیطون بلاچشمکچشمکچشمک

به قول مامان مهندس کوچولو "همینجوری خاطره "چشمکچشمک

فسقلی ما یه مدتی دست و پا شکسته حرف میزد و خیلی بامزه شده بود

تو اون مدت به سلام میگفت خلامخندونک

هر جای که میرفتیم یا کسی خونمون میومد یا یکی  و میدیم با صدای بلند و کشـــیـــــــــده میگفت خلااااااامخندونک

این خلام گفتنش همه گیر شده بود

هرکی مارو میدید میگفت خلامخندونک

من و بابیی هم به زبون غزلی میگفتیم خلااام

خلاصه تازه داشتیم با این کلمه من درآوردیِ فسقل عادت میکردیم که خانم تغییر رویه داد و خلامش شده سیییلااامخندهخندهخنده

وااای خدا از دست دایرة المعارف این فسقلی هاکچلکچل

حالا این سیلام گفتنش شده نقل محافل ما

دیگه کسی سلام ِ بیچاره رو درست و حسابی تلفظ نمیکنهخنده

به محض اینکه مارو میبینن میگن سییییلاامخندونکخندونک

هزار ماشالله اینقده شیرین زبون شده که با هر کلمه ای که میگه نا خود آگاه میخندیم

اینقد که جالب و قشنگ میگه

ولی این خلام و سیلامش واقعا جالب بودچشمکچشمک

جالا بریم سرغ چند تا عکس از مهرماه...

تو این عکس خانم خانما تازه از حموم اومده بود ترگل ور گلهمحبتمحبت

جاااااان مامانی فدای قِر دادن های تو بشههههههمحبت

و در آخر مثل همیشه خدارو به خاطر همه چی  شکر میکنم

خدایا تورا سپاس





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 6 مهر 1394 | 8:13 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

مینویسم برای دخترکم

برای دخترکم که همه وجودم شده و با بند بند وجودم دوستش دارم

آرزوی هر مادری شنیدن کلمه  مامان از بچه اش هست و

من هم از مدتها منتظر بودم تا شما صدام کنی مامان

آآآآآآآمممممممممممممماااا حالا من همش در حسرت شنیدن مامانی از شما ولی خانم خانما منو برای اولین بار با خاله خطاب کردیتعجب

اولش که به من گفتی خاله فکر کردم لابد یه چیزی شنیدی تکرار کردی و بی خیال شدم ولی دیدم نه بابا کلا من شدم خاله ی نداشته ی جنابعالیگریهگریهگریه

 و اثری از مامان گفتن در شما نیست

و همش منو خاله صدام میکنیغمگین

گفتیم حالا چه کنیم چاره کنیممتنظرمتنظر

حالا کارمون به جایی کشیده شد که بابایی هم منو مامانی خطاب میکرد

تا شما به هوش بیای و بدونی که من مامانتم نه خالهکچلکچل

بعد از کلی تمرین و تکرار بالاخره یاد گرفتی بهم بگی مامان و منو از این همه انتظار شیرین در بیاریمحبتمحبت

وقتی با لحن بچگونه صدام میزنی مامان دلم ریش میشه و با تمام وجودم میگم جان ِ مامان...محبتمحبت

اینم یه خاطره جالب از این دوران شیرین بچگی هات...عینک

دو تا عکس ناز از شهریور ماه 94

دوستت دارم عزیزم

خدایا مثل همیشه ممنونم ازت

 





[موضوع : دل نوشته های مادرانه]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 9 صفحه بعد