غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه 5 سال و 5 ماه و 22 روز سن دارد

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

به نام خدا...

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ

پروردگارا! به من از صالحان ( فرزندان صالح) ببخش    (صافات/100)

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّكَ سَمِیعُالدُّعَاءِ

خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!
(آل عمران/38)
هنگامی که درهای بهشت در سحر گاه یک روز تابستانی
باز شده بودند
و انوار الهی از آنجا بیرون می تابیدند

فرشته ای یک تکه از نور آسمانی را به ما بخشید
واینجا محلی برای ثبت قشنگترین لحظات زندگی اوست

تا در بزرگی یاد آور خاطرات شیرین کودکی اش باشد



کودکانه هایت برایت ماندنی باد عزیزم
از طرف مامانی و بابایی

متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

 متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

مرداد ماهی که گذشت

به نام خدای خوبم امشب دخترکم زودتر از همیشه خوابید و من چه یهو دلتنگِ شیطنت هاش و صداش و ترانه خوندن هاش شدم اومدم اینجا تا یکم از دخترک بنویسم و دلتنگی هام و کمتر کنم این روزها چه قشنگ و نرم برامون میگذه من و دخترک خیلی با هم کیف میکنیم با هم بیرون میریم کلاس زبان و آی مت میریم تو ماشین کلی با هم میگیم و میخندیم و حرف میزنیم و ترانهمیخونیم تو مسیر رفت و برگشت خیلی بهمون خوش میگذره فسقل من چه زود داره بزرگ میشه و من دلتنگ این روزها میشم مادرانه دخترانه های این دوره رو خیلی دوست دارم غزلکم خیلی راااحت و قشنگ ابراز عشق میکنه عاشقانه های دخترک و پدرش م...
30 مرداد 1397

آتلیه تولد 6 سالگی

به نام خدای خوبم این عکس هایی که اینجا به یادگا میزام از تولد 6 سالگی غزل جونمه که امسال هم مثل هر سال برای تولدش رفتیم آتلیه و عکس های خوشکل انداختیم   خدایا شکرت به خاطر این هدیه زیبایی که نصیبم کردی خدایا شکرت ...
30 مرداد 1397

مهمان ویژه

به نام خدای خوبم تو این پست میخوام از روزهای شیرین کودکی غزلی براش بنویسم تو تیر ماه امسال پانیذ جون چند روزی مهمان ما بوده وااای از دلبری های ایندو تا قرتی نگم غزلی نمیدونم الان که این خاطره رو میخونی چند سالته  و از این روزهای قشنگ کودکی ات چیزی یادت هست یا نه من برات اینجا مینوسم تا با تمام جزییات برات به یادگار بمونه تو این دوره از کوی هات خیلیاجتماعی تر شدی و راحتتر با بقیه ارتباط برقرار میکنی و البت همن و بابیی که همیشهنگران شما هستیم یواش یواش خطقرمز های ارتباط با دیگران و داریم یادت میدیم ارتباط باغریبه ها و نزدیک نشدن به اونها.... یا ر غار این روزها ی شما پ...
6 مرداد 1397

تولد پایان 5 سالگی

به نام خدای خوبم اومدم از  تولد پایان 5 سالگی  غزلکم براش بنویسم امسال تولد غزلی فقط دوستانه بود اتفاقا خیلی خیلی بیشتراز تولدهای سالهای قبل بهمون خوش گذشته بود امسال برای غزلی 2 تا تولد گرفتم یکی اردیبهشت ماه تو مدرسه کنار دوست های مدرسه اش یکی هم تیر ماه تو کلاس زبان کنار دوست های کلاس زبان قربون شکل ماه غزلی ام بشم من  برای هر دو تولدش چشمهاش بررق میزد خیلی خوشحال و راضی بود منم از خوشحالی عشقم تو آسمونها بودم راضی راضی  عکس های تولد رو اینجا به یادگار ثبت میکنم کلی هم حرفهای مادرانه دخترانه دارم برای دخترم که تو پست جداگونه براش مینو...
6 مرداد 1397

ماکارونی پختن غزل جون

به نام خدای خوبم ماکارونی پختن غزل جونم و اینجا به یادگار میزارم فداش بشم که عاشق آشپزی کردن و ادای بزرگتر ها رو در آوردنه بریم سراغ عکس ها چقدر اون روز  بهمون خوش گذشته بود  مادری و دختری کلی کیف کردیم حالا که غزلم این کارها رو دوست داره و ازش استقبال میکنه بازم قراره با هم آشپزی های خوشمزه داشته باشیم این پست خوشمزه بماند به یادگار اردیبهشت 97 خدایا شکرت ...
9 خرداد 1397

روزهای فروردین 97

به نام خدای خوبم اومدم برای دخترم از روزهای فروردین سال 97 عکس بزارم به یادگار اولین عکس ها از غزل جونم و سفره هفت سین سال 97 لحظه تحویل سال ساعت 19:45 دقیقه روز 3 شنبه 29 اسفند ماه بوده من و غزلی خونه تنها بودیم که تصمیم گرفتیم برای تحویل سال بریم فروشگاه کنار بابایی باشیم ولی غزل خانم یهو تصمیمش عوض شد و ترجیح داد بره کنار عمو و زنعمو سال و تحویل کنه منم رفتم کنار همسر جان و دوتایی کنار هم منتظر تحویل سال شدیم بریم سراغ عکس ها   عکس های بعدی از روزهای فروردین و قرتی بازی های مامانی و غزل جونم که هر...
3 خرداد 1397

تولد مایا جون

به نام خدای خوبم روزهای کلاس زبان غزل جون به خوبی و خوشی و شادی در حال سپری شدنه جمعه 11 اسفند ماه به تولد مایا جون دعوت شدیم از دوستهای مهربون کلاس زبان موسسه نخبگان زبان خیلی خوش گذشت پانیذ عزیز هم با ما به جشن مایا جون اومده بود دیگه کم کم غزل و پانیذ دارن شبیه دوقلو های بهم چسبیده میشن چند عکس زیبا از تولد کودکی هات به شیرینی قند و نبات عزیزم همیشه بخندی زیبای من خدایا شکرت...
13 اسفند 1396

اولین معلم

به نام خدای خوبم بی مقدمه... همیشه اولین ها برای من یه جوایی خاص بودن... مخصوصا اولین معلمم... هنوز هم بعد 20 و اندی سال از گذشت اون دوره... هنوز هم گاهی که معلم کلاس اولم و میبینم حس خاص اون دوره برام زنده میشه.. صدای خشن و نگاه مهربون آقا کیومرث هنوز هم برام حس شیرین کودکی هام و زنده میکنه این اولین ها بعد از دنیا اومدن غزل جونم دوباره جوون گرفته... از لحظه دنیا اومدنش... تا الان اولین هاش رو ثبت کردم... اولین عکس تو کلینیک.. تنها چند دقیقه بعد از دنیا اومدن غزلک برام خیلی مقدسه همچنین اولین لحظه شیر خوردنش... اولین لبخند... اولین روز غذا خوردن... اولین لحظه ایستادن... و و و و .... زمان چه زود گذشت خدایا.....
13 اسفند 1396

بهمن ماه 96

به خدای خوبم اومدم از بهمن ماهی که گذشت برا غزلم عکس و یادگاری بزارم خرگوشک مامان گاهی عصرها برای خوراکی های عصرانه... سبد به دست میره مغازه خرید... خوب خانم خرگوشه خرید هاشو کرده و برگشته خونه... حالا هم که وقت خوردن خوراکی های خوشمزه است اینم از برف یک روزه در بهمن ماه امسال برف هاش خیلی جوون دار نبود که بشه آدم برفی درست کرد ولی یه کوچولو برف بازی کردیم و خوش گذروندیم... ️ ...
13 اسفند 1396