(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)
تاريخ : يکشنبه 24 خرداد 1394 | 8:43 | نویسنده : مامانی غزل جون
به نام خدا...

رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ

پروردگارا! به من از صالحان ( فرزندان صالح) ببخش    (صافات/100)

رَبِّ هَبْ لِی مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّیةً طَیبَةً إِنَّكَ سَمِیعُالدُّعَاءِ

خداوندا! از طرف خود، فرزند پاکیزه‌ای به من عطا فرما، که تو دعا را می‌شنوی!
(آل عمران/38)
هنگامی که درهای بهشت در سحر گاه یک روز تابستانی
باز شده بودند
و انوار الهی از آنجا بیرون می تابیدند

فرشته ای یک تکه از نور آسمانی را به ما بخشید
واینجا محلی برای ثبت قشنگترین لحظات زندگی اوست

تا در بزرگی یاد آور خاطرات شیرین کودکی اش باشد



کودکانه هایت برایت ماندنی باد عزیزم
از طرف مامانی و بابایی

متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید

 متن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنیدمتن زیبا ساز محشر- عاشقانه ترین و زیباترین متن ها را به وبلاگ و یا ایمیل های خود اضافه کنید





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 7 خرداد 1396 | 10:47 | نویسنده : مامانی غزل جون

تو گل سرخ من

تو گل یاسمنی

تو چنان شبنم پاک سحری؟

نه تو از آن پاک تری

تو بهاری؟

نه بهاران از توست

از تو میگیرد وام

هر بهار اینهمه زیبایی را

هوس باغ و بهارانم نیست

ای بهین باغ و بهارانم تو...

خدایا تو را سپاس

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 7 خرداد 1396 | 10:34 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

امروز دخترکم 3 سال 11 ماه و 3 روزشه

بوی تولد و 4 سالگی به مشام میرسه

 دقیقا بزرگ شدن دخترم و با تمام وجودم دارم حس میکنمو میبینم

چه خااانم شده

چه حرف گوش کن شده

و چه قشنگگ شرایط و درک میکنه و باهاش سازگار میشه

خدایا از تهِ دلم شکرت میکنم

غزلی عزیزم

مخاطب اصلی این وبلاگ یا آلبوم دیجیتالی

که از این طریق برات درست کردم خودِ خودتی

برای بعدهااا

که چه من باشم و چه نباشم

بیای اینجا و از روزهای کودکی ات بخونی

هر چند بازم تنبلی میکنم و ریز ریز این دوران شیرین رو برات نمی نویسم

از حرف زدنهای شیرینت

از تلفن صحبت کردن هات با عزیز و آقاجووون

از ناااز و ادا هات

از قِر و فِر رفتن ها و حرکاتت که در هر حال و احوالی که باشیم مارو می خندوونی

وااااای از ناااز کردن هات برای باباییی

(یه پست جدا گونه باید در این مورد بزااارم)خندونک

من بهت میگم " مَشمِل " خااانمخندونک

تو هم در جااا میگی مشمل خانم خودتی و میپری بغل بابایی

از انگلیسی خوندن هات تو خونهعینک

شعر ها  رو برا خودت موقع بازی زمزمه میکنی

با عروسک هات که صحبت میکنی همشون انعکاس رفتار ما تو خونه هستعینک

همون کلمات و اداها رو برای عروسک هات اجرا میکنی

برا همین ما همیشه تو خونه با کلمات خوب و با احترام با هم حرف میزنیم 

خداروشکرر میکنم که موءدب  بار اومدی

و از این بابت خیلی خوشحالم

الان که بازم نزدیک تولدت رسیده

هر روز تب و تابِ دلم بیشتر میشه

عمیق که بهش فکر میکنم تپشِ قلبم بیشتر میشه

به  لحظه ای که به دنیا اومدی

روزهای اولی که اومدی تو بغلم

به اینکه هزااار ماشالله چقدررر بزرگ و خانم شدی

به آینده ای فکر میکنم که دخترم بخواد بره مدرسه

به هزاااار ویک چیز معلوم و نامعلوم ...

هنوز هم شبها کنارِ من و بابایی میخوابی

با وجود اصرار بقیه و همه ی دلایل  و استدلال منطقیِ روانشناسی

باز هم دلم نمیاد موقع خواب از خودم جدات کنم

با اینکه تخت قشنگت کم کم داره برات کوچیک میشه و تو نتونستی به خوبی ازش استفاده کنی

باز هم این حسِ وابستگی من به دخترکم نمیزاره ازت جدا بخوابم

دلم آروم نمیگیره وقتی کنارم نیستی

از عکس گرفتن هات هم بگم

حالا دیگه کاملا بلد شدی که عکس بگیری

چشم به دوربین

لبخند زنان

گاهی هم برای خودت ژست های من دَر اوَردی در میاری  و مارو کلی میخندونی

عاشقتم که اینقدر شیرینی

الان که دارم اینارو برات مینویسم

دومین روز ماه رمضانه و شما طبق معمولِ صبحها این ساعت خوابی

دعای همیشگی من برات عزیز دلم

لبخند همیشگی

دلِ خووش و آخر و عاقبت به خیریه

همیشه تنِ سالم و دلِ شاد داشته باشی

فقط از زندگیت لذت ببری

از خدا میخوام ناملایمات زندگی روح لطیفت و آزرده نکنه

فقط صبور و محکمترکنه

محکم و قوی باش

مادر به فدای خندهات

من و بابایی عاشقتیم

 

 

خدایا شکرت

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 1 خرداد 1396 | 9:19 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

امروز اول خرداد ماه هست و دخترکم 

3 سال و 10 ماه و 28 روزش شده

نرم نرمک به تولد 4 سالگی نزدیک میشیم 

تو این پست از کتاب های غزلک براش به یادگار مینوسم

از نوزادیِ دخترک انتخاب کتاب هاش برام وسواس خاصی داشت

همش تو انتخابشون دنبال یه نکته تربیتی و آموزشی میگشتم تا کتاب های داستان و ...

درست یا غلطش رو از نظر روانشناسی نمیدونم

ولی غزلم با این کتاب ها و شخصیت هاشون

خیلی ارتباط خوبی پیدا کرده

و تو هر رفتاری میتونم از یکی از این شخصیت ها براش مثال بزنم

و رفتار غلطش رو تصحیح کنم

مخصوصا با شخصیت دوست داشتنی می می نی

نوشته های خیلی زیبای آقای ناصر کشاورز

یا مجموعه کتاب هایی سامان و خواهرش سارا

و خیلی از شخصیت های قشنگ دیگه

عکس های  بخشی از کتاب ها رو برای دخترم اینجا به یادگار میزارم

محبتمحبت

این کتاب از همون مجموعه سارا و سامان هست

بسیییااا روان و کاربردی و زیبا

ما واقعا دوستش داری

مجمعه کتاب های تاتی کوچولوها

باز هم نوشته های زیبای جناب کشاورز عزیز

این کتاب ها رو وقتی غزل خیلی کوچیک بود براش گرفتم

ولی هنوز هم دوستشون داره و میخونه

عروسک دوست داشتنی دخترهای امروزی

محبتکیتیمحبت

مجموعه کتاب تو میتوانی با شخصیت زیبای کیتی 

فوق العاده زیبا و باز هم جنبه تربیتی و کاربردی

کتاب هایی از مجموعه چیستان ها

بازم آموزشی

البته یکم برای سن غزلک زود بوده ولی باهاش ارتباط خوبی برقرار کرده

این هم می می نی شیطونِ ما که غزلم ما عاشقشه

مجوعه کتاب های فسقلی ها 

کتاب جالبی هست ولی از نظر نظر نوشتاری زیاد قبولش نداشتم انگار خوب و حرفه ای ترجمه نشده بود

ولی میشد با کمی تغییر و عامیانه کردنش

برای فسقل خوند و سرگرمش کردعینکعینک

این سه کتاب یه هدیه از دوسته خوبه

کتاب های جالبی هستن

مخصوصا برای آشنایی با محیط مهد کودک

کتاب های خیلی زیبا با نگارش و طراحی متفاوت..

البته بازم بُعد آموزشی قضیه

 

و بالاخره کتاب هایی به تم داستان و شعر و ...

بعضی ها برامون نوستالژی هستن

مثل سلیمون بابا سلیمونمحبت

حسنی نگو بلا بگومحبت

کدو قلقله زنمحبت

و...

این ها بخشی از کتاب های غزلی بوده

بعضی هاشون رو از نوزادی که براش گرفتم و پاره پوره کرده و بعضی ها رو هم از بیخ و بُن نابود کرده

خوشحالم که دخترم با کتاب مانوسه

دوستشون داره

الان خودش هم با وسواس برای خودش کتاب انتخاب میکنه

شهر کتاب که میری کتاب ها رو ورچین گلچین میکه و نظر میده

دلم قنج میره از این حرکاتش

هر وقت و تو هر شرایطی باشه  بخوام براش کتاب بخونم استقبال میکنه

حوصله اش که سر میره میگه برام کتاب بخون

با اینکه خودم به این کار عادتش دادم

ولی گاهی خودم خسته و بی حوصله میشم براش کمتر میخونمخستهخسته

از اول برنامه ما برای کتاب خریدنش ماهی 2 کتاب بوده

که خداروشکر تا الان بهش پایبند بودیم و 80 درصدش انجام شده

امیدوارم دخترکم تا همیشه با کتاب دوست باشه و بتونه تا همیشه همینجور با کتاب هاش ارتباط خوبی برقرار کنهعینک

به امید موفقیت و. پیشرفت برای همه بچه های سرزمینم

محبتمحبت

خدایا شکرت مثل همیشه





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 | 9:41 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

در این پست میخوام یه شرحی از زبان یاد گرفتن غزلی بنویسم

دخترک از وقتی 6 ماهش بود براش زبان انگلیسی رو برنامه ریزی کردم

روزی یک ساعت براش کلیپ های انگلیسی میزاشتم

کارتون های به زبان اصلی براش جمع آوری کردم

نوشته ها و حروف انگلیسی رو جلوی چشمش گذاشتم

تا گوشش و چشمش به این زبان آشنا بشه

خیلی نرم و نَرمَک پیش رفتم

هیچ عجله و رقابتی در کار نبود

برامون عین سرگرمی بود البته با هدف...

و امروز که دخترم 3 سال و 10 ماهشه افتخار میکنم بهش

که بدون کلاس رفتن و با صبوری و اشتیاق کلی انگلیسی بلده

خداروشکر میکنم تلاشم نتیجه داده

همه رنگ ها

اکثر حیوانات

خوندن ساعت

اعضای بدن

احوال پرسی 

به انگلیسی بلده

کلی سوال و جواب بلده

حروف های بزرگ و کوچک و صداهاشون

و دایره لغاتش به انگلیسی خیلی زیاد شده

هر چیزی میبینه اول میپرسه به انگلیسی چی میشه

به خاطر همین داشتن دیکشنری تو گوشی ام از ضروریات برام شدهخندونک

ما با هر وسیله بازی برای یاد گیری انگلیسی کمک میگیریم

هیچ وقت تو این مدت نشده غزل بگه ازش خسته شدم

چون تمام مدت براش شیرین بوده همراه با بازی و شعر بوده

و این روزها با نقطه چین بازی حروف رو کار کردیم

دخترم دیروز با نوشتن چند حرف کوچیک و بزرگ از حروف انگلیسی

منو غافلگیر کرد و از ذوق به آسمونها برد

بدون اینکه بهش بگم یا پیشش بشینم

واقعا شیرین ترین لحظه بود برام

احساس میکنم الان دیگه وقتشه که

اموزش زبان رو به طور جدی شروع کنم براش

و صد البته باید این کار رو به کار بلدِ این رشته بسپارم

با کلی تحقیق کانون نخبگان رو براش انتخاب کردم

که ثبت نام ترم جدیدش ار خرداد ماه هست

امیدوارم شرایط موجود این اجازه رو بهم بده

تا سختی هاش رو تحمل کنم و بتونم دخترم و ببرم آموزشگاه

خدایا مثل همیشه چشمم به دست های پر مهر توئه

برای غزلی:

ممنونم از دختر صبورم که همیشه با ما همکاری کرده

چه تو راحتی های زندگیمون چه  تو مشکلاتمون

  • بابایی و مامانی عاشقتن عزیزم

خدایا شکرت

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 | 9:10 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

من دیگر باز در این شهر دلم...

قصه از عشق تو خواهم نوشت...

عشق را خاطره را هستی را...

همه عنوان به تو خواهم داد...

زندگی را که نفس در نفس هست...

همه در پای تو من میریزم...

تا که تو جانم بدهی...

چون که تو جانِ منی...

چون که تو جان منی...

خدایا شکر...

اردیبهشت 96





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 | 9:00 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای مهربونم

اینم از نشان عاشقی از طرف مادر وقتی غزل خواب بود

خندونکخندونکچشمک

بدون هیچ شرح دیگریخجالتخجالت

همیشه در آرامش باشی عزیز دلم

خدایا شکر





[موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 | 8:46 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

امروز غزل جونم 3 سال و 10 ماه و 15 روزشه

خاطره این پست برای روزهای خوب فروردینِ

یه گردش خوب با خانواده خوبِ آقای عمویی

با آقا عرفان و آقا ابوالفضل و مامانِ  گلش

رفتیم به سوله ی خیار

خیلی با صفا و خوب بود

کلی عکس های خوشکل انداختیم

شام هم مهمون این خانواده دوست داشتنی بودیم

خیلی بهمون خوش گذشت

این عکس های خوشکل بماند به یادگار از اون روز شیرین

همیشه شاد باشید و بخندید عزیزانم

خدایا تو را سپاس

 

 





[موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 | 9:35 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

غزلکم

وقتی تو اینگونه کودکانه در آغوشم میگیری

چشم هایم را میبندم و

یه توک پا به دیدن خدا میروم

ناغافل صورتش را میبوسم و

آرام در گوشش میگویم...

چه خووب

حواست نبود و

این فرشته را روی زمین 

برای من گذاشتی

فرشته ای که آمد در کنار این همه مشکلات باعث آرامش من و پدرش باشه

وجود این فرشته انگیزه زنده موندن و زندگی کردن ماست...

خدایا

از این فرشته های آسمانی نصیب همه عزیزانی کن که آرزوش رو دارن

دامنشون از وجود این فرشته های معصوم سبز بشه

که مثل ما از لحظه لحظه بودنش لذت ببرن

خدایا شکرت

بابت همه لطف هایی که به ما داری

شکر...

فروردین 96

 





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | 13:11 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

6/ اردیبهشت/ 96

عروسی پسرِ دایی عباس ,علی آقای گل و زهرا جون یه شب فوق العاده برامون بوود

خیلی بهمون خوش گذشتچشمکآرام

با آرزوی خوشبختی و عاقبت بخیری برای همه زوج های عزیزمحبتمحبت

چند تا عروسی دیگه هم در پیش داریم

هووورررااااااااخندونکخندونک

غزلی و پانیذ جون با خانم بزرگ عزیز





[موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 17 ارديبهشت 1396 | 13:00 | نویسنده : مامانی غزل جون

به نام خدای خوبم

سرو خرامان منی ای رونق بستان من

وز چش من بیرون مشو ای شعله تابانم من

 

 

 

 





[موضوع : ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد