غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

پاییز 98

پاییز 98 با تو زیباتر شده عزیزم عکس های پاییزی غزل جونم عاااشق عکس آخری شدم مادر به فدای ژست هات بشه خوشبختی ات آرزومه بماند به یادگار به تاریخ آبان ماه 98...
30 آبان 1398

مرداد ماهی که گذشت

به نام خدای خوبم امشب دخترکم زودتر از همیشه خوابید و من چه یهو دلتنگِ شیطنت هاش و صداش و ترانه خوندن هاش شدم اومدم اینجا تا یکم از دخترک بنویسم و دلتنگی هام و کمتر کنم این روزها چه قشنگ و نرم برامون میگذه من و دخترک خیلی با هم کیف میکنیم با هم بیرون میریم کلاس زبان و آی مت میریم تو ماشین کلی با هم میگیم و میخندیم و حرف میزنیم و ترانهمیخونیم تو مسیر رفت و برگشت خیلی بهمون خوش میگذره فسقل من چه زود داره بزرگ میشه و من دلتنگ این روزها میشم مادرانه دخترانه های این دوره رو خیلی دوست دارم غزلکم خیلی راااحت و قشنگ ابراز عشق میکنه عاشقانه های دخترک و پدرش م...
30 مرداد 1397

آتلیه تولد 6 سالگی

به نام خدای خوبم این عکس هایی که اینجا به یادگا میزام از تولد 6 سالگی غزل جونمه که امسال هم مثل هر سال برای تولدش رفتیم آتلیه و عکس های خوشکل انداختیم   خدایا شکرت به خاطر این هدیه زیبایی که نصیبم کردی خدایا شکرت ...
30 مرداد 1397

مهمان ویژه

به نام خدای خوبم تو این پست میخوام از روزهای شیرین کودکی غزلی براش بنویسم تو تیر ماه امسال پانیذ جون چند روزی مهمان ما بوده وااای از دلبری های ایندو تا قرتی نگم غزلی نمیدونم الان که این خاطره رو میخونی چند سالته  و از این روزهای قشنگ کودکی ات چیزی یادت هست یا نه من برات اینجا مینوسم تا با تمام جزییات برات به یادگار بمونه تو این دوره از کوی هات خیلیاجتماعی تر شدی و راحتتر با بقیه ارتباط برقرار میکنی و البت همن و بابیی که همیشهنگران شما هستیم یواش یواش خطقرمز های ارتباط با دیگران و داریم یادت میدیم ارتباط باغریبه ها و نزدیک نشدن به اونها.... یا ر غار این روزها ی شما پ...
6 مرداد 1397

تولد پایان 5 سالگی

به نام خدای خوبم اومدم از  تولد پایان 5 سالگی  غزلکم براش بنویسم امسال تولد غزلی فقط دوستانه بود اتفاقا خیلی خیلی بیشتراز تولدهای سالهای قبل بهمون خوش گذشته بود امسال برای غزلی 2 تا تولد گرفتم یکی اردیبهشت ماه تو مدرسه کنار دوست های مدرسه اش یکی هم تیر ماه تو کلاس زبان کنار دوست های کلاس زبان قربون شکل ماه غزلی ام بشم من  برای هر دو تولدش چشمهاش بررق میزد خیلی خوشحال و راضی بود منم از خوشحالی عشقم تو آسمونها بودم راضی راضی  عکس های تولد رو اینجا به یادگار ثبت میکنم کلی هم حرفهای مادرانه دخترانه دارم برای دخترم که تو پست جداگونه براش مینو...
6 مرداد 1397

ماکارونی پختن غزل جون

به نام خدای خوبم ماکارونی پختن غزل جونم و اینجا به یادگار میزارم فداش بشم که عاشق آشپزی کردن و ادای بزرگتر ها رو در آوردنه بریم سراغ عکس ها چقدر اون روز  بهمون خوش گذشته بود  مادری و دختری کلی کیف کردیم حالا که غزلم این کارها رو دوست داره و ازش استقبال میکنه بازم قراره با هم آشپزی های خوشمزه داشته باشیم این پست خوشمزه بماند به یادگار اردیبهشت 97 خدایا شکرت ...
9 خرداد 1397