غزل جوووونیغزل جوووونی، تا این لحظه: 6 سال و 9 ماه و 9 روز سن داره

(◕‿◕) غزل جون دردونه مامانی و بابایی (◕‿◕)

اندر احوالات غزل خانمی در ماه هشتم

سلاااااااااام به دختر گلم غزل جونی امروز میخوام برای غزلکم از این روزهای هشت ماهگی بنویسم دیروز یعنی 20/بهمن ماه /1392 یهویی تصمیم گرفتم گوشهای دخترم و سوراخ کنم از اونجایی که بابایی اولتیماتوم داده بود به هیچ وجه گوشهات و سوراخ نکنم منم دودل شده بودم ولی همیشه منتظر یه فرصت مناسب میگشتم که یواشکی کارو تموم کنم و بابایی رو تو عمل انجام شده بذارم و دیروز این فرصت پیدا شد زن عمو سمیه که اومده بود خونه ما بهش گفتم همسری تا غروب نمیاد خونه اونم دستگاهشو آورد و ما هم دست به کار شدیم... خدارو شکر زیاد گریه نکردی و مثل همیشه با نماهنگ حسنی نگو بلا بگو... آروم شدی این هم عکس های  دست گل مامان...   ...
21 بهمن 1392

خونه مادر بزرگه....

یه پست مخصوص برای یه جای مخصوص... خونه مادر بزرگه... اینجا خونه مادر مادر مادر  غزل جونیه.... اینجا برای من یاداور روزهای خوش بچگی هامه یادش بخیر چه روزهای خوب و خوشی اینجا با بچه ها داشتیم دختر خاله ها و پسر خاله ها و پسر دایی ها و تک دختر داییمون... الان دیگه هممون بزرگ شدیم و ازدواج کردیم و بچه داریم ولی وقتی میایم خونه مادربزرگ ,کودک دورنمون دوباره شروع میکنه به شیطنت ... به یاد بچگی هامون وسطی بازی میکنیم لی لی چه حالی میده... بزرگترها هم که همش در حال تذکر دادن هستن که یواش تر بخندین  و سر و صدا نکنین همسایه ها میگن چه خبره... وقتی از روزمرگی های زندگی خسته میشیم میایم اینجا برای تجدید...
12 بهمن 1392

این روز های غزل خانمی در هفت ماهگی

امروز میخوام از این روزهای غزلکم بگم... امروز که دارم این مطلب و میذارم دختر گلم رفته تو هشت ماه... دخترکم خیلی پیشرفت کرده... حرف زدنش خیلی بهتر شده!!! وقتی بیدار میشه شروع میکنه به حرف زدن و براش هم فرقی نداره صبح خیلی زوده یا نصفه شب!!! و اگه محلش نذاریم و باهاش بازی نکنیم کار به جیغ و فریاد میکشه!!! دیگه این روزها بابایی ساعتشو برا بیدار شدن کوک نمیکنه آخه غزل خانمی صبح ساعت 7 خودش بیدار میشه و مارو هم بیدار میکنه!!!! این روزها دخترم تقلا میکنه که چهار دست و پا راه بره ولی هنوز موفق نشده... ولی روروک سواریش عالیه در حد مسابقات رالی!!!! دیگه از دستش گلدون ها و میز عکس ها و میز عسلی ها در امان نیستن...
5 بهمن 1392

شباهت...

یه روز که تو آلبوم های قدیمی سرک میکشیدم یه عکس جالب دیدم عکس بچگی های دایجون ایمان.... یه شباهت جالب با این روزهای غزل خانمی داره... دلم نیومد تو وب دخملی نذارمش... گذاشتمش اینجا تا براش به یادگار بمونه... اینم از عکس ها...   نظر شما چیه؟؟؟؟    شبیه نیستن؟؟؟ ...
29 دی 1392
1